مرتضى راوندى
538
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
وزيرمختار گفت ، مىتوان اين قرارها را در ايران داد ، گفتم در كمال خوبى ؛ گفت تا اول سركار همايون ، روحى فداه ، و جناب صدراعظم از براى خودشان قرار ندهند ، ديگران تمكين نمىكنند علاوه بر اين ، امروز حكمى مىكنند بعد از پنج روز ديگر ، آن را نسخ مىكنند و حكم سابق خود را فراموش مىكنند . اينكه دولت ايران ترقى نمىكند بر اين جهت است كه يك روز حكم مىكنند و روز ديگر آن را نسخ مىكنند . » « 104 » قبل از آنكه به سير افكار و انديشههاى جديد در ايران ادامه دهيم ، بيمناسبت نيست كه نگاهى به زندگى اقتصادى و اجتماعى ايرانيان در عهد قاجاريه بيفكنيم . وضع زندگى مردم در عهد قاجاريه ژوبر كه در عهد فتحعليشاه به ايران آمده است مىنويسد : « . . . به علت ستمگرى مأمورين و اغتشاشات دائمى ، جمعيت ايران به شش هفت ميليون نفر تقليل يافته است . وى جمعيت ايران را به دو قسمت تقسيم مىكند ؛ يكى عشاير كه در مناطق كوهستانى ، صحراها و جلگهها در حركتند ، و دستهء دوم كه به تات يا تاجيك معروفند ، در روستاها و مناطق حاصلخيز و يا در شهر سكونت گزيدهاند . عشاير كه به زندگى صحراگردى خو گرفتهاند ، از دزدى و راهزنى روگردان نيستند . . . آنها ييلاق و قشلاق را بر زندگى يكنواخت شهرى ترجيح مىدهند . . . شهرنشينان بطور كلى ، سست ، تنبل و راحت طلبند . . . » « 105 » دروويل نيز كه در عهد فتحعليشاه در ايران مطالعاتى كرده است از نبودن آمار ، آشفتگى اوضاع اجتماعى و مظالم حكمرانان اظهار تأسف مىكند و مىنويسد پس از حملهء افغانها « كشور ايران هفت هشتم جمعيت خود را از دست داده است . » « 106 » وى در جاى ديگر از كتاب خود مىنويسد : « در ايران مانند تمام كشورهايى كه اصول فئوداليته در آن حكمفرماست ، افراد جامعه به دو طبقهء ثروتمند و مالك بزرگ ، و مردمان ميانهحال تقسيم مىشود . البته پيشهوران و دهقانان جزو هيچيك از دو طبقه به حساب نيامده است زيرا وضع آنها به حدى فلاكتبار است كه حتى غالبا آنها را جزء افراد ملت نيز محسوب نمىدارند . منبع دارايى ثروتمندان معمولا مالكيت روستاها و مزارع و رياست بر قبايل چادرنشين است كه حقوق مخصوصى از آنان دريافت مىكنند . . . عدهاى از ثروتمندان ثروت خود را از مقام دولتى يا دربارى به دست مىآورند . آنها حقوق ديوانى را پرداخته و به ميل خود از مردم خراج مىگيرند . . . و دهقانان را به بيگارى وامىدارند . . . باج و خراج اكثرا جنسى است . » « 107 » حاج سياح در كتاب خاطرات خود كه در عهد ناصر الدين شاه نوشته است ، وضع طبقات محروم را چنين توصيف مىكند : « . . . كار معاش چنان بر اهل كرمان تنگ است كه اهل قاين و سيستان بيشتر از آنان در رفاه بودند . . . اهل كرمان از شدت اضطرار ، اولاد خود را به شالبافى و فرشبافى ، مىفرستند ، و اگر كامل و استاد شدند ده شاهى اجرت و الا سه يا چهار شاهى مىگيرند . اگر خطايى ديده شود ، سوزن به دست آنها مىزنند . . . خياطى و لباسدوزى
--> ( 104 ) . فرخ خان امين الدوله ، مجموعهء اسناد فرخ خان ، به كوشش كريم اصفهانيان / قدرت اللّه روشنى . ( 105 ) . ژوبر ، مسافرت در ارمنستان و ايران ، ترجمهء عليقلى اعتماد مقدم ، ص 289 به بعد ( به اختصار ) . ( 106 ) . سفرنامهء دروويل ، پيشين ، ص 43 . ( 107 ) . همان ، ص 103 ( به اختصار ) .